حداقل واسه دخترا خیلی شجاعت میخواد ترس از تنهایی که خوره وار میافته به جونشونو پس بزننو بمونن تا شاید یه روز برسن به ایده آلشون، شایدم هیچوقت نرسن! شجاعت میخواد بارها و بارها به جواب ازدواج کردی بگن نه، اونقدر بگن نه تا روزی برسه که به لفظ عامیانه ی ایرانیا بشن پیر دختر!! و باز اونروز شجاعت میخواد حسرت نخورن که کاش به کمترش قانع میشدیم حتی اگه قرار نبود اون عشق واقعی رو باهاش تجربه کنیم... و بعد به هر دختر کم و سن و سال تری که رسیدن نگن موقعیت ازدواج ک پیدا کردی برو، هرچی بمونی موقعیتات کمتر میشه...
شجاعت میخواد عشق خواستن... منتظرش موندن...
پ.ن ۱: عشقی ک حاصل انتخاب باشه با عشق تحمیل شده فرق داره. خیلیا از سر ناچاری و کمبود موقعیت و بالارفتن سن ازدواج میکنن و بعد به خودشون تلقین میکنن شوهرشون عشقشونه، در حالیکه خودشونم ته دلشون میدونن انتخابشون نبوده. در واقع اونقدر گزینه هاشون کم بوده و البته شجاعت موندن نداشتن که یه جورایی اجبار بوده، نه انتخاب. (به نظر من!)
پ.ن ۲: نمیگم من شجاعت دارم! شاید خودم تو این مورد ترسو ترینم. ولی کاش... کاش... روزی روزگاری اگه بچه ای داشتم؛ باباش انتخابم باشه، نه اجباری ک بخوام پشت نقاب انتخاب جاش بدم
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی